رسول اکرم (صلى الله علیه و آله وسلم) فرمودند :
لا تَمَنَّوا هَلاکَ شَبابِکُم وَ اِن کانَ فیهِم غَرامٌ ، فَاِنَّهُم عَلى ما کانَ فیهِم عَلى خِلالٍ ، اِمّا اَن یَتوبوا فَیَـتوبَ اللّهُ عَلَیهِم ، وَ اِمّا اَن تُردیَهُمُ الفاتُ ، اِمّا عَدُوّا فَیُقاتِلوهُ ، وَ اِمّا حَریقا فَیُطفِئوهُ وَ اِمّا ماءً فَیَسُدُّوهُ ؛
نابودى جوانانتان را آرزو نکنید ، گرچه بدىهاى بسیار در آنان باشد، زیرا آنان با آن بدىها چند دستهاند : یا توبه مىکنند و خداوند هم توبه آنان را مىپذیرد و یا اینکه آفتها ، آنان را از پاى درمى آورد و یا با دشمنى مىجنگند، یا آتشسوزى را، خاموش مىنمایند و یا سیلى را سد مىکنند.
(حلیة الأولیاء، ج 5، ص 119)
پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند:
تعلّموا ما شئتم أن تعلموا فلن ینفعکم اللَّه بالعلم حتّى تعملوا بما تعلمون؛
هر چه خواهید بیاموزید زیرا خداوند شما را از علم منتفع نکند مگر آن که هر چه را می دانید بکار بندید.
نهج الفصاحه
لعن یعنی طلب دوری از رحمت ذات حق تعالی برای افراد لعن شده، که همان عقوبت و عذاب الاهی است، چنان که از آیات قرآن کریم بر می آید.
سلام به ائمه گرچه به معنای طلب نوعی کمال عالی و عاری از هرگونه نقص و ضعف، از ذات حق تعالی برای آن معصومین (ع) است، اما بنابر معنای لغوی آن، بیانگر نوعی ادب و نهایت موافقت با مخاطب مورد سلام هم می باشد.
در خصوص تقدم لعن بر سلام این احتمالات را می توان ذکر کرد:
1. شعار اساسی هم? ادیان الاهی، لا اله الا الله است. هیچ فرستاده ای را قبل از تو نفرستادیم، مگر این که به او این مطلب را وحی کردیم: لا اله الا الله. کسی که نسبت به طاغوت کفر بورزد و ایمان به خدا داشته باشد، در این صورت به ریسمان محکم الاهی چنگ زده است.
پیام این آیات این است که توحید ناب، زمانی حاصل خواهد شد که قبل از آن، هیچ نوع شرکی به آن مشوب نباشد، لعن هم که نوعی برائت است تقدم دارد بر سلام که نوعی تولی است؛ زیرا همان طور که در روایات آمده است، کسی که تولی دارد اما تبری، ندارد همانند آدم یک چشم است که فضایل را دیده است ولی رذایل را ندیده است و بنابر روایتی کسی که تولی دارد اما تبری ندارد، دروغ گو است.
بنابراین تقدم لعن بر سلام می تواند اشاره ای و تأکیدی بر این واقعیت دینی مذکور باشد.
2. لعن ملعونین به خاطر زشتی های آنان است و سلام بر معصومین (ع) به خاطر زیبایی های رفتاری آنان است؛ در اسلام خشنودی و ناخشنودی از کاری در حکم انجام آن کار است. بنابراین اصل اخلاقی که برای خودسازی، اول پلیدی ها را باید از خود دور کرد و بعد خوبی ها را جلب کرد، در زیارت عاشورا نیز اول پلیدی های ملعونین را از دایره کمالات وجود خود دور می ریزد تا خوبی های معصومین (ع) که با سلام حاصل می شوند، آلوده به آن پلیدی ها نشوند.
3. در قرآن کریم، هم لعن آمده و هم سلام ، همان طور که در زیارت عاشورا هم لعن و هم سلام آمده است، اما موارد لعن در قرآن و زیارت عاشورا بیش از سلام می باشد، از باب مثال در زیارت عاشورا، لعن 21 بار و سلام 12 بار تکرار شده است. تقدم لعن بر سلام، همانند تکرار بیشتر لعن می تواند اشاره به این واقعیت باشد که لعن از اهمیت بیشتری برخوردار است، چرا که به طور عادت در مقام بیان مطالب آن مطلبی که از اهمیت بیشتری برخوردار می باشد هم تکرار می شود و هم مقدم ذکر می شود.
به یقین هر آغازی را سرانجامی و هر شروعی را پایانی است جز ذات اقدس خدا که هم آغاز است و هم انجام، زمان نیز از جملة آفریده شده های خدای تواناست و از این قانون نیز خارج نمی باشد از این رو برگه های پایانی کتاب زندگی را در زمین آخرالزمان می گویند
قرآن کریم نیز در ایات متعددی به دوران آخرالزمان اشاره کرده است و در معارف ارزشمند اسلامی نیز بارها این واژة آخرالزمان در دو معنای کلی به کار رفته است:
1. مدت زمانی که با ولادت پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ آغاز می شود و با شروع رستاخیز بزرگ پایان می یابد و از اینرو آن پیامبر رحمت را، پیامبر آخرالزمان نیز نامیده اند.
2. مدت زمانی که با ولادت حضرت مهدی(عج) آغاز می شود و همة اتفاقات عصر غیبت و عصر ظهور را در دل خود دارد و سپس با شروع قیامت پایان پیدا می کند. و اینک نیز از واژة آخرالزمان همین معنا را اراده می کنند و در هین معنا به کار می رود. و خود این قسم نیز دارای دو مرحله می باشد:
الف: دوران نخست که انسان به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی رسیده، فساد اخلاقی و ستم همة جوامع بشری را فرا می گیرد و به تعبیر روایت جهان پر از ظلم و جور می شود.
ب: دوران دوم وعدة الهی تحقق پیدا می کند و آن منجی اعظم ظهور می کند و حکومتی جهانی تشکیل می دهد و به کفر ستیزی و ظلم ستیزی می پردازد و هستی را از عدالت پر می کند، امام رضا ع فرمودند: خداوند زمین را به دست قائم(عج) از هر ستمی پاک گرداند. و از هر ظلمی پاکیزه سازد و میزان عدل را در میان مردم نهد..» این قطعه از زمان که آخر الزمان نام گرفته است دارای نشانه هایی است که به برخی از آنها اشاره می کنیم گفتنی است این خصایص به دوران نخست از عصر آخرالزمان مربوط می شود که انسان در آن عصر به مراحل پایانی انحطاط اخلاقی و ستم می رسد:
1. روابط سود جویانه و استثماری: انسان در ارتباط با انسان دیگر، به سود و سرمایه می اندیشد و با همین انگیزه به میدان پیوندهای اجتماعی گام می نهد.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: «... در آخر الزمان اقوامی بر مسلمانان سیطره یابند که تالب به سخن گشایند آنان را بکشند و اگر لب فرو بندند (خون) ایشان را مباح شمرند تا منابع درآمد آنان (و اموالشان) را ویژةخود سازند...»
2. گریز از دین: پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ ویژگی های انسان های این دوران را چنین شمرده است: «زمانی بر مردم خواهد آمد که دینشان در همهایشان خواهد بود و همتشان شکمشان و قبله هاشان زنانشان، برای طلا و نقره رکوع و سجود به جای می آورند. آن ها همواره در حیرت و مستی خواهند بود؛ نه بر مذهب مسلمانی اند و نه بر مسلک نصرانی.»
3. دنیا پرستی:
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «زمانی بر امت من می آید که در آن زمان درون های مردم پلید می شود ولی ظاهرشان به طمع مال و دنیا آراسته می گردد؛ به آنچه در پیشگاه خداوند است دل نمی بندند، کارشان ریا و تظاهر است؛ خوف از خدا به دلشان راه نیاید و خداوند آن ها را به عذابی فراگیرد دچار سازد. آن ها چون غریق خداوند را می خوانند ولی خداوند دعایشان را مستجاب نمی کند.»
4. آزمایشهای بزرگ
یکی دیگر از ویژگی های آخرالزمان امتحاناتی است که انسان ها در این دوران پشت سر می گذارند امام علی ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «و آن زمانی است که از فتنه ها نجات نمی یابد مگر مؤمنانی که بی نام و نشانند. اگر در حضور باشند، شناخته نشوند، و اگر غایب گردند، کسی سراغ آن ها را نمی گیرد، آن ها برای سیر کنندگان در شب طلمانی جامعه ها چراغ های هدایت و نشانه های روشنند، نه مفسده جو هستند و نه فتنه انگیز، نه در پی اشاعة (فحشایند) و نه مردمی سفیه و لغو گو! اینانند که خداوند درهای رحمتش را به سوی شان باز می کند و سختی ها و مشکلاتی را از آن ها برطرف می سازد.»
الإمام الباقر علیهالسلام :
أدنَى السِّواکِ أن تَدلُکَ بِإِصبَعِکَ .
امام باقر علیهالسلام :
کمترین مسواک ، آن است که با انگشت خویش ، مالِش دهى .
الکافی ، جلد 3 ، صفحه 23 ، حدیث 5 ، دانش نامه احادیث پزشکی : 1 / 382
امام على علیه السلام :
الجَلسَةُ فِی المَسجِدِ خَیرٌ لی مِنَ الجَلسَةِ فِی الجَنَّةِ ؛ فَإِنَّ الجَنَّةَ فیها رِضا نَفسی وَالجامِعَ فیهِ رِضا رَبّی .
نشستن در مسجد نزد من ، از نشستن در بهشت ، نیکوتر است ؛ زیرا در بهشت ، خشنودى من فراهم است و در مسجد ، خشنودى پروردگار من .
إرشاد القلوب: ص 218 ، عدّة الداعى: ص 194 ، بحار الأنوار: ج 83 ص 362 ح 16 .
قال رسول الله - صلى الله علیه وآله -:
خصال ست ما من مسلم یموت فى واحدة منهن الا کان ضامنا على الله - عز و جل - ان یدخله الجنة منها رجل توضا فاحسن الوضوء ثم خرج الى مسجد الصلوة فان مات فى وجهه کان ضامنا على الله ؛
شش خصلت است که اگر هر مسلمان یکى از آنها را داشته باشد نمى میرد، مگر این که خدا ضمانت بهشت رفتنش را خواهد نمود، یکى از آن شش خصلت آن است که انسان وضو بگیرد، بهترین وضو، سپس جهت نماز به طرف مسجد (از خانه ) حرکت کند، پس اگر در این صورت بمیرد، خدا ضامن (بهشت رفتن او) خواهد بود.
(مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 227)
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می فروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند.
توی بساطش همه چیز بود؛ غرور، حرص، دروغ، خیانت، جاه طلبی، و....
هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد؛ بعضی تکه ای از قلبشان را می دادند،
بعضی پاره ای از روحشان را، بعضی ها ایمانشان را می دادند، و بعضی ها آزادیشان را، ......
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد.
حالم را به هم می زد. دلم می خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خوانده بود، موذیانه خندید و گفت:
من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم.
نه قیل و قال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد.
می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند!!!!
جوابش را ندادم.
آن وقت سرش را نزدیک تر آورد و گفت: البته تو با اینها فرق می کنی، تو زیرکی و مؤمن.
زیرکی و ایمان، آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه،
به جای هر چیزی، فریب می خورند.
از شیطان بدم می آمد، اما حرف هایش شیرین بود، گذاشتم حرف بزند و او هی گفت و گفت.........
ساعت ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لا به لای چیزهای دیگر بود.
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم،
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد،
بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه ی عبادت را باز کردم. اما،توی آن، جز غرور چیزی نبود.
جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم، نبود!!! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم.
می خواستم یقه نامردش را بگیرم.
عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، اما شیطان نبود.
آن وقت نشستم و های های گریستم. اشک هایم که تمام شد، بلند شدم.
بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را....!!!!!
و همان جا بی اختیار سجده کردم و زمین را بوسیدم،
به شکرانه قلبی که پیدا شده بود!!!!
امام جواد علیه السلام می فرماید:
تا هنگامی که سپاسگذاری بندگان ادامه دارد افزایش نعمت های خداوند قطع نمیشود.
..........................................................................
امام جواد علیه السلام می فرماید:
کسی که به سخن گوینده ای توجّه کند، خود را بنده ی او ساخته است؛
حال اگر سخن درباره ی خدا باشد، خدا را پرستیده است،
و چنانچه گفتارش شیطانی باشد، ابلیس را پرستیده است(تحف العقول ص 456)
ماه و مهر، هر دو از آسمان مدینه رخت بسته اند و غربت توس و بغداد صورت مغموشان را دربرگرفته است.بغداد مسموم شده وسایه انگشتان زهرآلود، روی تمام دیوارها و نخل هایش سنگینی میکند و قهقهه کاخنشینان، شبیه نهیب مار است، شبیه نعره مرموز جنایت...
ای پسر رسول خدا :
اگر عیسی در مهد لب به سخن گشود و یحیی در کودکی به نبوت رسید، تو تکرار تاریخ و دلالت قرآن در خاندان پیامبر اسلام بودى.
فرا رسیدن سالروز شهادت نهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت ، حضرت امام جواد علیه السلام ، در آخرین روز از ماه ذیقعده را به محضر امام عصر حضرت حجة ابن الحسن عسگری علیه آلاف التحیة و السلام و عموم شیعیان جهان تسلیت عرض می نماییم .
چگونگی شهادت:
در مورد شهادت امام جواد ( علیه السلام) یک دسته از روایات میگویند آن حضرت به دست همسرش ام الفضل، دختر مأمون، به اشاره معتصم مسموم گشت.
ولی روایتی دیگر میگوید: بعد از آنکه معتصم امام را به بغداد طلبید... به وسیله «اشناس» شربتی از پرتقال برای امام فرستاد و اشناس به او گفت: پیش از شما امیرالمؤمنین به احمد بن ابی داوود و سعید بن خضیب و گروهی از بزرگان از این شربت نوشانیده و امر کرده است شما هم آن را با آب یخ بنوشید. این بگفت و یخ آماده کرد. امام فرمود: در شب آن را مینوشم. اشناس گفت: باید خنک نوشیده شود و الان یخ آن آب میشود و اصرار کرد و امام ( علیه السلام) با علم به عمل آنان آن را نوشید» .
در جای دیگری آمده است که ابن ابی داوود بعد از ماجرایی مربوط به قطع دست سارق که امام ( علیه السلام) دیگران را مجاب کرد و معتصم به سخن امام عمل کرد و حرف دیگران را رد کرد، معتصم را به کشتن امام تحریک کرد. ابن ابی داوود میگوید: «پس به معتصم گفتم: خیر خواهی برای امیرالمؤمنین بر من واجب است و من واجب است و من در این جهت سخنی میگویم که میدانم با آن به آتش (جهنم) میافتم!
معتصم گفت: آن سخن چیست؟گفتم: (چگونه) امیرالمؤمنین برای امری از امور دینی که اتفاق افتاده است فقهاء و علماء مردم را جمع کرد و حکم آن حادثه را از آنان پرسید و آنان حکم آن را به طوری که میدانستند گفتند و در مجلس، اعضای خانواده امیرالمؤمنین و فرماندهان و وزراء و دبیران حضور داشتند و مردم از پشت در به آنچه که در مجلس میگذشت گوش میدادند... آنگاه به خاطر گفته مردی که نیمی از مردم به امامت او معتقدند و ادعا میکنند او از امیرالمؤمنین شایستهتر به مقام او است، تمامی سخنان آن علماء و فقهاء را رها کرد و به حکم آن مرد حکم کرد؟ !
پس رنگ معتصم تغییر کرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا در برابر این خیر خواهیت به تو پاداش نیک عطا کند!
پس در روز چهارم یکی از دبیران وزرایش را مأمور کرد تا ابوجعفر ( علیه السلام) را به منزل خود دعوت کند، او چنین کرد ولی ابوجعفر ( علیه السلام) نپذیرفت و گفت: تو میدانی که من در مجالس شما حاضر نمیشوم. آن شخص گفت: من شما را برای ضیافتی دعوت میکنم و دوست دارم بر فرش خانه من قدم بگذاری و من با ورود شما به منزلم متبرک شوم. و فلان بن فلان از وزرای خلیفه دوست دارد خدمت شما برسد.
پس آن حضرت ( علیه السلام) به منزل او رفت و چون غذا خورد احساس مسمومیت کرد و مرکب خود را طلبید. صاحب خانه از او خواست نرود، ابوجعفر ( علیه السلام) فرمود: بیرون رفتن من از خانه تو برای تو بهتر است!
پس در آن روز و شب حال او منقلب بود تا اینکه رحلت نمود.
نتیجه گیری:
امام جواد ـ علیه السّلام ـ در سال 220 هـ.ق در بغداد به واسطه سمی که به آن حضرت داده شد به شهادت رسیدند. مسبب اصلی این اقدام زشت خلیفه عباسی معتصم برادر مأمون بوده است. عموم مورخان و محدثان قائلند که این سم توسط ام الفضل همسر ایشان به آن حضرت داده شده است.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
1ـ منتهی الآمال: شیخ عباس قمی.
2ـ الامام الجواد من المهد الی اللّحد، سید محمد کاظم قزوینی.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
یادواره سرتیپ پاسدار شهید حاج حبیب لک زائی
چهارده توصیه حیات بخش از آیت الله دهکردی
رمضان ماه مسابقه
تبریک
اینگونه نهی از منکر کنید
شهدای هفتم تیر
بازخوانی حادثه 6 تیر 60 (ترور مقام معظم رهبری)
گل صداقت
شناخت امام حسین علیه السلام واجب است.
بار الها درد را درمان توئى
[عناوین آرشیوشده]